ادراک - برای درويش سفيد
فرهاد نامی – از مجموعه اشعار کتاب اشک باده نوش
از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟
اين همه فهميدن ، شناختن ، دريافتن
و در عمقِ نَفَس های ممنوعِ تنفس جو
لحظه ای گُنگ گشتن ، تنگ گشتن ، مبهوت گشتن
از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟
لحظه ای زیِ آمدن
لحظه ای بعد ، زیِ مردانه مردن
و بر هياهوی نگرانی ها ، سرِ تعظيم بردن
لُچِ گُل بودن ، تَنی بعد تيغ گشتن
از گِل ، مُل بودن
زمانی در بُنِ سايه افکندن
يا سَنِ ساتور گشتن
به کجا ، اندر اين خانه گذشتن
در کجا ، سالها درماندن
به تسخيرِکجاها ماندن
و مردن ، در بهتِ کجايی
روی سياره ای بی خاک
آتشی بی جان
و شراره هايی شرمگين از نبودنِ انسان
و لحظه های آتش ها ، خاک شستن
که بخوان ، من آمده ام يا انسان
و گشودنِ ادراک در هجای کجايی
سالها گم گشتن در جلدِ همزاد
و پيدا شدن در مهدِ مراد ، همزاد را گم کردن
از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟
در عمقِ چاهِ زندگی ، مردن
يا اشک در چاهِ فاصله ها ، بردن
يا در پياله ی درويشی ، آب خوردن.
از کجايی؟ درکجايی؟ به کجايی؟
در عمقِ ساحلِ عرفان ، تا زانو رفتن
تا سينه ی سَر شستن
و باز گُم گشتن.
سپس ، ميانِ آب را
تراکِ ادراک گشودن
از کجا تَراکِ ادراک گشودن ؟ ...