Read this page in: English . Azəri . فارسی

go to: First Page

Go Back


فارسی - زبان اصلیAzeri


بوسه
فرزاد نامی – از مجموعه اشعار کتاب اشک باده نوش

 

 

 عجب شراره ای که ندارد بوسه

 نالان پيکری ، در سَبو.

 

 های ، چشمی که بس عريانِ بيرون است

 و بر دور دستِ خدا می نگرد ، بر آن پای چنار

 می پُرسد از نرمکِ دختری پَرسه

 کودکانه پرستيدن که بس دشوار است

 همچو دور مانده پشيزی ، پُر از پَروا است

 عشق ورزيدن ، بوسه بر لب تاباندن است. 

 

 تختِ زيرِ من ، تاب می خورَد ، و می رقصَد

 مونسی بُزاق ، آهنگين نوا کردن های لَو ، گفتن از بوسه

 پيراهنِ حسود من هم اينجاست

 بر تَنِ پوشانده ام می نگرد ، خيس می خورَد ، هوسناک است

 در رَفته دلی ، آب مرا خواهد بُرد2

 فکر ، گر که بس عريان است

 اما عشقِ من ، که جرعه ای خواستن است

 تَنِ من ، لوت است و می لرزد ، هولناک است

 

 

شادمانم ، پُر از وجدانم

 باز آی

ای فرا کرده نَفَس ، لَرزانَم

 بلبلی سپيد ، بر سينه ی گُل آرميده است

 و آشيانه ای ، کز کمبود پُر است

 کمانِ نيلیِ شب ، بر شور می تابد

 عشق ورزيدن ، بوسه بر لب تاباندن است. 

 

 گودِ حرفی محبوب

بر صورتش نشسته است

 لَخته ای مهتاب

 رسوا کنان بر دَهشَتَش برهنه است

 دستِ کبود ، نشسته بر تشنه ديدارِ بوران های برگ

 واسطه ی روح ، عطرآگين شده است

 عشق ورزيدن که بس دشوار است

 آئينِ تَنَم پيچيده بر آغوشِ عرق های تَنَش.

 

 امشب ، عشق

چونان که هست و دوست می دارم

محبوسِ محبوس است.

 

بالای صفحه

لیست اشعار

به زبان دیگر بخوانید

 

 

All rights reserved. No reprint is allowed without express authors' name.

هرگونه کپی برداری از مطالب ، بدون ذکر نام نویسنده ممنوع است و پیگرد قانونی دارد