Read this page in: English . Azəri . فارسی

go to: First Page

Go Back


فارسی - زبان اصلیAzeri


پيدا شو
فرهاد نامی – از مجموعه اشعار کتاب اشک باده نوش

 

 

 آغوشت عاری کُن ، پيدای ناپيدا شو

 بيار تَن را ، تمامِ تنِ من ، خراب شود

 بيا دستانِ سَرکشم ، اسيرِ دستِ آب شود

 آغوشت عاری کن

 تمامِ وجودِ من ، در نيوه ات ، روی سينه ات

 نِی ، اشکهايم روی بوی خيره ات

 پُر از مَستی و شراب شود

 جامِ من ، تهی از سَراب شود.

 تهی ها را رها کن ، پيدای پيدا شو

 که لبهای کورِ کودکانه ام ، از پِستانِ نوشِ تو

 نِی با کنايه ، مُشتی تهمت ، جواب شود.

 

 رخسارِ مرا در کوه ، به بادِ آرام رسان

 نامَم در کوی دوست ، درونِ خانه ، پِیِ مستانه ی پوست بخوان

 تا به تپيدنِ شيپورِ يک طَحّان

 در پشتِ مصراع و نقاب شود.

 عاری کن دستم ، آغوشت عاری کن

 پيدای پيدا شو ، زيبا شو

تا قطره های روزِ من ، هر شب

 بسانِ اَنجُمِ آسمان ، حساب شود.

 پُر ز تک شود و تاک شود

 قَلبِ من ، در تب و تاب شود

 اسيرِ دستانِ چينِ مهتاب شود

 فاصله ها را پاک کن ، نه سايه هايم تيز کن

 با کِشتم درياب مرا

 نسيم و باد صبا ، هِزار هَزارِ خوش صحبت اندر دريا

 گمگشته ی صدها حباب شود

 تازيانه ی بوسه گير ، بر لب

 و بغل هايت ، پُر از کتاب شود

 بزن گناهانم ، زَنداوَر و ثواب شود.

 

 آغوشت عاری کن ، پيدا شو

 بيا افکارم در ميانِ صحبتِ صِراح شود.

 شايد مختصر

پُر از حديثِ نخبه ها و اصحاب شود.

 

بالای صفحه

لیست اشعار

به زبان دیگر بخوانید

 

 

All rights reserved. No reprint is allowed without express authors' name.

هرگونه کپی برداری از مطالب ، بدون ذکر نام نویسنده ممنوع است و پیگرد قانونی دارد