Read this page in: English . Azəri . فارسی

go to: First Page

Go Back


فارسی - زبان اصلیAzeri


خاکستر
فرهاد نامی – از مجموعه اشعار کتاب اشک باده نوش

 

 

 در حجمِ آبیِ باران ، واپسينم اما

 با که بايد گفت

گَرد خاکستری گِردم

که گِرد جهان می گَردم

و نظاره گرِ دگرگونیِ طبيعتِ گِرد هستم.

 

 پای که روی زمين می گذارم

 احساسِ روی سينه ی مردم هستم

 حتی روی سنگی ، باران شسته

 يا روی برگی ، خزانی شده

 يا رودی ، باران نشسته

 و در آسمان ، که بخارِ آنهاست.

 

 تا بلورِ قطره های باران ، مغروق

 که لحظه ای زمين ، مجموعه ی گِردِ آن می گَردد

 تا ابرِ سپيد و سياه

 که نمی دانم چگونه کم می گَردد

 گَردِ گِردِ خاکستری ، می گردد

و آن ، هنوز من هستم.

 - جزءِ دوستانت نيست؟

 - چرا ، که ليک ، دوستانی هيچ ندارم.

 

 گاهی روی زمين ، سُست می خوابم

 گاهی باد به بالای باران می بَردم

 و شبی هم به اوجِ اَنجُم رسيده ام

 و ديگر لحظه ای بعد از قبل تر

 تنها گوشتی هستم خاکستری گشته

 و از زيرِ سنگی که روی سينه ام گذاشته بودند

 بيرون جَسته ، جُسته ام

 با خيزی توسطِ آبِ باران

 خاکستری نه با روح ، نه بی روح

 بلکه تمثيلی از خودِ روح.

 

 ... و چرايی ، زيرايی ، و زيبايی می تَرَکد

 گَردِ گِردِ خاکستری , گِردِ جهان می گَردد

و آن ، هنوز من هستم.

 

بالای صفحه

لیست اشعار

به زبان دیگر بخوانید

 

 

All rights reserved. No reprint is allowed without express authors' name.

هرگونه کپی برداری از مطالب ، بدون ذکر نام نویسنده ممنوع است و پیگرد قانونی دارد