Read this page in: English . Azəri . فارسی

go to: First Page

Go Back


فارسی - زبان اصلیAzeri


گسسته سکوتی
فرزاد نامی – از مجموعه اشعار کتاب اشک باده نوش

 

 

 بندِ سکوت را می کَنَم بر لحنِ خموش

 تا شب و روز ، مرا از تو حکايت باشد

 سخن از جانِ من و جانِ تو و هر چه شکايت باشد.

 

 هر کجا طرحِ لبی بود ، سکوت جاری بود

 بار بر بسته سکوت از جمعِ بار

 شب افروز گشته شعر ، بر حالِ دار

 در آغازِ تنم ، صدايی از مردمان ، حاکم بود

 در پايانِ سَرَم ، فغانی از سَران ، صادق بود

 ليک در ميانه ، سکوت را بند گسستم

 ز سَر تا به قدم ...

 پُر از گسسته سکوتی باشد

 پُر از حرف و سخن ، شوق و قلم

 و جرعه ای بر عُمر ، کفايت باشد

 تا مُهرِ سکوت بر من ، حمايت باشد.

 

 سلام بر اين فغان های سرفراز

 فراوان بر سخن های عشق و دلنواز

 

درود بر بوسه ، درد ، غم های نياز

 و راه های بُرده مرا اين جانگُداز

 که بَرده ، اين چنين آزرده جان.

 

 گفته صدای رعد دانستم که بايد:

 از اشک ، باران ، بوران

 گفته آوازِ بلبلِ خوش الحان:

 که بايد از گُل و عشق ، سوزان

 گفته موجِ ديرنده پا بر جا:

 از بوسه ی ساحل و پيرِ خسته ی خندان.

 

 از شورشِ هستی به جانم نهراسم

 که مردان همه گونه ، به مناجات شدند

 از مطرب و خرابات و مُغان من نگريزم

 که جانان ، همه ، بی سَر و عادت باشند

 از هستیِ خويش ، سوی مستی برگرفتم

 آه ، خَلق را اين سخن ها چه حالت باشند

 که اگر مردم بگريزند

 بر مردمِ دون چه حاجت باشد.

 

بالای صفحه

لیست اشعار

به زبان دیگر بخوانید

 

 

All rights reserved. No reprint is allowed without express authors' name.

هرگونه کپی برداری از مطالب ، بدون ذکر نام نویسنده ممنوع است و پیگرد قانونی دارد