فارسی - زبان اصلی 
دين ِ منی
فرهاد نامی – از مجموعه اشعار کتاب اشک باده نوش
مبلغی هست که من مشتری اخمِ توام
مقصدی هست که من رهروِ ايمای توام
گِلِ من ، مدهوش آب تنِ توست
تويی آن مذهب و دين و وطنم
راهِ من ، خطِ دستان تو است
پلکِ من ، دستخوشِ تاراتِ پَرَت
قطره قطره ، من شَوم قربانِ دريای لبت.
دريای بتی ، تو ميکده ، تو صادقی ، گِرانی
تو محفلی ، تو جِرمی و تو عنصر
تو حافظی ، تو مسجدی ، تو کوکبِ درخشان
تويی همان مرهمِ زخمِ پنهان.
... روی شنهای نفيرم ، چرا از راه گفتم؟
وليکن زيرِ لب ، اسم تو بود و پَرِ ناز
صحنه ی ديدِ من ، آن جسمِ پری نازِ تو بود
روی گُل ، عطرِ تو پيچيده به صبح
مهتاب ، اسمِ تو گفت و باز شد
نورِ شمس از نَفَسِ گرمِ مسيحایِ تو است
لطفِ مجنون ، از پيکرِ رازِ تو بود
جذبه ی شيرين ، همه تقليدِ اشاراتِ تو بود
نه درصدی به جز تو در سرا هست
نه قمری از غيرِ تو حرفی بسرود
لرزيد دنيا ، ترانه ی خشمِ تو گفت
يا عاری گشته از توانِ حملِ تو خفت
گفتگوی گُل و بلبل ، همه از سازِ تو بود
جسمِ مردم ، همه از خاکِ تو شد
روح و جان ، نغمه ی احساسِ تو بود.
به کجا فرهادِ حيران , برسد محفلِ سجده ؟
به جز آن سرای اميد ، که تويی منشورِ رضوان
که رسد ساقیِ پيمان
بخور از شرابِ عرفان ، سلامت گردد آن جميلِ ديوان
منم آن مسافرِ گَرد ، که رَسَم به گِردِ کعبه
درِ کعبه باز گشته ست
گر تويی صاحبِ کعبه ، ساجدی در تاز گشته ست.
بالای صفحه
لیست اشعار
به زبان دیگر بخوانید